خرید بک لینک
امروز طی یک کـِشو تکانی در شرکت سررسیدم را پیدا کردم، سررسیدی که زمانی تصمیم گرفتم زمزمه های درونیم را در آن بنویسم. شروع کردم به خواندن، نکته قابل توجه تمام یادداشتها دغدغه هایم در مورد پسرک بود، پسرک امروز اینطور، پسرک امروز آنطور، پسرک .... و اینکه تمام مدت از خدا کمک خواستم برای آرامش پسرک. از اینکه یاریم کند تا بتواند کمکش کنم.

یادم افتاد 9 سال است که تمام دغدغه ام پسرک است.

یادم افتاد 9 سال است که یاد خودم نیستم.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 13:45 توسط ستاره ی کوچک |

برچسب: نویسنده: حسین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:56

صفحه بندی